اولین انتخابم از اقای بوکوفسکی این کتاب بود و ایشان جوری با قلم سخرانگیزشون جادویم کردند که زین پس به جرات اسمشان را در بین نویسندگان محبوبم ذکر خواهد کرد.
داستانی بسیار دردناک، تلخ و گزنده ولی واقع گرایانه که به بررسی کودکی خود ایشان در برهه زمانی ما بین جنگ جهانی اول تا شروع جنگ جهانی دوم میپردازد. دورانی که بحران جهانی تا امریکا کشانده شده و بخش زیادی از مردم در فقر و بیکاری به سر میبرند.
بوکوفسکی زندگی بسیار سختی را از سر میگذراند ولی در عین حال روایت ماجراها و شیطنتهای کودکی و نوجوانی اش، گاها خندهای هم بر لب خواننده میاورد.
متاسفانه حدس میزنم که بخشهایی از کتاب سانسور شده بود و یا اینکه در لفافه مطرح شده بود، ولی در هر حال با توجه به محدودیتهای ارشاد در ایران، باز هم مترجم به عالیترین حالتت ممکن مقصود را رسانده بود.
از اجرا و خوانش اقای سلطان زاده هم چه میتوان گفت جز اینکه صدای ایشان ادم را مسخ میکند؟؟؟ انقدر این کتاب را جذاب روایت کردن که من ظرف یک روز داستان را تمام کردم.
نکته دیگه اینکه شخصیت هولدن کالفیلد ناطور دشت و هنری چیناسکی بوکوفسکی را بسیار شبیه یافتم ولی با شرایط اقتصادی و اجتماعی متفاوت.
موسیقی متن انتخاب شده شگفت انگیز و بسیار مناسب حال و هوای داستان بود.
یه خواهش از کتابراه هم دارم و اون اینکه در بخش جزییات کتاب حتما موسیقی متن کتاب هم ذکر بشه. با سپاس
بوکوفسکی واقعا قلم زیبا و گیرایی داره و تلخ زبانی و صراحت لهجهای که در بیوگرافیها، ازش نوشته شده، به خوبی لابهلای داستانهاش موجود هست.
بوکوفسکی سعی کرده بود فضای زندگی چند نوجوان با مشکلات متعدد در محلههای فقیر و به لحاظ فرهنگی، سطح پایین جامعه رو به تصویر بکشه.
فضای داستان ساندویچ ژامبون، من رو با خودش به محیط سریالهایی آمریکایی با موضوع خانوادگی و در رده سنی نوجوان برد که در سالهای اخیر تماشا کردم.
ترسها و چالشهای نوجوانهای خانوادههایی با والدین دوقطبی، معتاد به الکل یا مواد مخدر، در حدی که از مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی باز میماندن رو به یادم میآورد. صحنههایی که مشاورین مدرسه و فعالان اجتماعی، ابراز نگرانی میکردن که احتمالا فرزندانشون هم درگیر این آسیبها خواهند شد و بعد به پرده برداشتن از زیر و بم زندگی نوجوانی شخصیتهای داستان، پرداخته میشد.
این کتاب اولین اثریه که از بوکوفسکی میخونم و میتونم بگم واقعا زیبا، احساسی و تاثیرگذار بود.
از اونجایی که یه اتوبیوگرافیه میشه فهمید چقدر رابطه پدر و مادر با فرزندانشون رو شخصیت روانی و عاطفی کودک و زندگی اجتماعی و حتی دیدگاهشون به زندگی تاثیر میذاره.
رابطه بد بین بوکوفسکی و پدرش تاثیر زیادی روی شخصیت و ثبات عاطفی و روانیش گذاشته بود.
بی دلیل نیست که این کتاب رو به تموم پدران دنیا تقدیم کرده بود.
کتاب تا حدودی مشابه ناطور دشت سلینجر بود با همون احساس نفرت نسبت به محیط اطراف و افراد به ظاهر نرمال، حس انزجار، طرد شدگی و سرشار از خشم بودن.
موسیقی متن و قدرت بیان راوی هم بی نظیر بود.
ولی شاید کتاب همه پسندی نباشه همونطور که ناطور دشت نیست.
نمیدونم چرا تو تموم داستان منتظر یه رابطه عاطفی واسه هنری بودم ولی اون به هیچ آدمی حس خوبی نداشت.
این مسئله داستان رو خیلی خشن و خشک کرده بود، روح رو تقریبا از داستان گرفته بود و داستان رو کاملا تو مسیر خشکی که نشانه ذهن نویسنده بود قرار میداد.
درسته که بعضی وقتا حس خوبی از آدمای اطرافش میگرفت ولی تنها چند دقیقه بود و تموم میشد.
احساس کردم یه جاهایی از داستان سانسور شده.
مثلا اینکه چه اتفاقی واسه مادر جیمی افتاد وقتی هنری بهش پیشنهاد رابطه داده بود؟
اولین داستان از بوکوفسکی بود که میخوندم و ازین به بعد هرچی ازش بخونم دقیقا منتظر فضای خشک داستان هاش هستم.
درکل قلم نویسنده روان و قشنگ بود.
ممکنه یک رمانی رو تا آخر بدون اینکه حوصلهت سر بره گوش بدی ولی آخرسر بگی از این بهتر هم میتونست بشه چون نویسنده قلم خوبی در نوشتن داشت. رمان ساندویچ ژامبون هم به نظر من اینگونه بود، قلم بوکوفسکی بسیار خوب بود اما نکاتی هم داشت که زیاد نپسندیدم. مثلا یکی از نکات منفی تعدد زیاد اسامی بود، چیزی بیش از سی شخصیت و کاراکتر از دانش آموزان، معلمان و دوستان چیناسکی در این رمان ازشون اسم برده شد که خیلیاشون هم خیلی زود وارد روند داستان میشدند و ناگهان میرفتن، و حتی ممکن بود شنونده شمار زیادی از این افراد رو در طول داستان فراموش کند.
بسیار زیاد شکفت زده شدم از نوع نگاه و نگارش این کتاب و باید بگم بعد از شنیدنش پیگیر کارهاى نویسنده هستم و باور کردم به تعداد نفوس بشریت از بدایت تا نهایت سبک و صدا وجود داره و اگر بنا باشه فقط یک قصه رو تمام انسانها تعریف کنن به هیچوجه شبیه هم نخواهد شد.
موسیقى عاااالى
اجرا بسیار صحیح و تاثیرگذار...
قصه متنوع داراى توالى و بى پرده و کثیف
☝️راستى اى کاش در بخش توضیحات کتابها منبع موسیقى استفاده شده ذکر میشد...
اگه کسی بخواد بوکوفسکی رو بشناسه باید با خوندن ساندویچ ژامبون و هزار پیشه و اداره پست شروع کنه من نمیدونم چرا تو ایران ناشرا انقد روی کتاب عامه پسندش مانور میدن درحالی که عامه پسند رو بوکوفسکی برای انتقاد به سبک زندگی عامه مردم نوشته وخودش اصلا نویسندهای عامه پسند نویس نبوده و از سبک زندگی عامه مردم متنفر بودهدرواقعا بوکوفسکی رو با کتابای قبل از عامه پسندش میشه شناخت. من پیشنهادم اینه که بقیه کتابای بوکوفسکی روهم بخونین. هزارپیشه. اداره پست. هالیوود. زنها و...
کتاب فوق العاده است. سادگی و بی پردگی قلم چارلز بوکوفسکی همراه با گرمی و گیرایی صدای آقای سلطان زاده ترکیبی بی نهایت زیبا را خلق کرده است. امیدوارم آقای سلطان زاده کتاب های دیگر چارلز بوکوفسکی را هم روایت کنند، خصوصا کتاب «هالیوود» اگرچه چندین کتاب از بوکوفسکی با روایت آقای صحت وجود دارند، اما به شکل کلی، آقای صحت برای کار روایت خوب نیستند و خصوصا، صدای ایشان با کارهای چارلز بوکوفسکی همخوانی ندارد.
بسیار سیاه و تلخ. هر چند نشان گر واقعیات سطوح پایین جامعه آمریکاییه ولی در عین حال اثر تربیت نادرست و روشهای نادرست در تربیت رو در آینده یک کودک به خوبی نشون میده. شباهت زیادی به ناطور دشت و کتاب لویی فردینان سلین داره. شخصیت اصلی داستان دچار پوچیه محضه هر چند در ناطور دشت شرایط رو به امید هست ولی در کتاب در انتهای شب و ساندویچ ژامبون شما در کل داستان با دلزدگی فرد نسبت به خود و جامعه روبرو هستید. یک افسرده کامل
ممنون از آقای سلطان زاده که مثل همیشه با صدای گرم و شخصیت پردازی فوق العادهشون سنگ تموم گذاشتن🙏 من هرگز زندگی رو از دیدگاه یک پسر نوجوان و جوان ندیده بودم. این کتاب خیلی خوب تونست همچین دیدگاهی رو به تصویر بکشه. اما داستان خشن و ناملایمی بود.. خبری از امید یا عشق یا اراده نبود. که این هم به شرایط سخت زندگی در اون دوران برمیگرده. در کل شنیدنش تجربهی جالبی بود ممنون از کتابراه
کتاب از لحاظ مهارت نویسندگی و ایجاد فضای صمیمی میشه گفت خوب بود اما جوری بود که انگاری یه مقدمه طولانی و تموم نشدنی هست همش منتظر اتفاق اصلی بودم که متاسفانه چیزی نبود خیلی سطحی و آبکی بود من شخصیت درونگرایی دارم و از اضافه گویی و بیهوده گویی متنفرم دقیقا این کتاب تا دلتون بخواد آسمون ریسمون بهم میبافه و حوصله سربره حیف وقتی که صرف گوش دادن به این داستان کردم
موسقی متال آهسته، با داستان درآمیخته شده، همچنین به صورت بسیار دقیقی با صدای استاد آرمان سلطانزاده هماهنگ شده به طوری که میتوان گفت نسخه صوتی این کتاب مثل یک فیلم درام تصاویر را حتی بهتر از پرده سینما در ذهن شنونده به پرده میکشد
همچنین توصیفات و تشبیهات بسیار زیبا روشن و خلاقانه بیان شده که بتواند بدون در نظر گرفتن فرهنگها موضوع را برای همه قابل فهم و ادراک درآورد.
این کتاب به کل نظر منو به بوکوفسکی عوض کرد. قبل از این کتاب موسیقی آب گرم بوکوفسکی رو خوندم و به نظرم اصلا خاص نبود تااینکه این کتاب بهم توصیه شد. کتابی عینی با نگاهی طناز و تلخ به زندگی. گویش آرمان سلطان زاده بسیار زیباترش کرده بود. نثر کتاب منو یاد کتاب جز از کل انداخت. همونقدر صاف و صادقانه از شنیدنش لذت بردم و به شدت توصیه میکنم.
کتاب، خیلی سلیس و روان نگاشته شده بود و صدای آقای سلطان زاده بر کشش داستان میافزود. موزیک گمی تیز بود و ادم را از فضای مطالعه دور میکرد. اما داستان، نمیدانم از زشتی ماشاالله کم نداشت پدری نفهم و پسری بی احساس زشت رو بد دهن، بد بین. و همیشه بد بیار، به هر حال نویسنده مدتی مارا با این افراد محشور کرد اینهم تجربهایی بود
کتاب بدی نبود جالب بود یه مقطع زمانی پر چالش از نظر اقتصادی و اجتماعی آمریکا رو روایت میکرد و اینکه چقدر یک انسان میتونه شکننده و آسیب پذیر باشه اگر پدر و مادر نقش خودشون رو به خوبی ایفا نکنن و بقدر کافی حمایتش نکنن با گویندگی بی نظیر آقای سلطان زاده، ممنون از کتابراه♥️
صدای راوی خیلی خوبه ولی داستان اصلا فراز و نشیب نداره و روند یکنواختی داره، زندگی روزمره یک بچه، همیشه برای خرید یک کتاب نظر بقیه رو میخوندم ولی خیلی وقتها نظرات اغراق آمیز هست مثل این کتاب که همه خیلی تعریف کرده بودند، یک کتاب فوق العاده معمولی بود
با سلام ضمن تشکر از زحمات کتابراه عزیز، به نظرم موضوع کتاب بسیار عادی است و مسیله خاصی برای گفتن ندارد، منتها شیوایی کلام نویسنده و طنز داستان و صد البته هنرنمایی جناب آقای «آرمان سلطانزاده»، باعث پیگیری برای شنیدن اخر کتاب میشود. ممنون از شما🙏🙏
رمان قوی است و راوی هم اجرای مسلط و جذابی دارند. واقعا ارزش وقت گذاشتن رو داشت. منتظر یک داستان ساختگی و با ابتدا و انتهای انتزاعی و مشخص و کلیشهای نباشید. رمان برشی از یک زندگی پر دغدغه و پرشور است. بوکوسفکی یک نویسندهی واقعیه
عالی بود. بوکوفسکی ملقب به ملک الشعرای فرودستان امریکایی سبک او: واقع گرایی، و داستان هایش هنجارشکن و دارک است. به خوبی فرودستان، فقر و اختلاف طبقاتی را در رمان هایش توصیف می کند و حتی به علل آن هم کنایه وار اشاره می کند.
هر کتابی با این صدا گزاری و میکس و روایت عالی میشه، میشه یک اثر خواص، حالا اگر بوکوفسکی هم نوشته باشه که بی نظیر میشه، البته بخوام امتیاز بدم، امتیاز صداگذاری و میکس بنظر من بیشتره، آوانامه روی بعضی از کتابها سنگ تموم میزاره
کلا کتابی که سانسور زیاد داره جذابیتش رو به خاطر بریده بریده شدن و فرو خوردن بعضی قسمتها از دست میده. همینطوریش کتاب ترجمه میشه بخشی از حس نویسنده ناقص منتقل میشه دیگه چه برسه به سانسور شدن. واسه همین داستان برام جذابیت زیادی نداشت
درونمایه کتاب خوب و جالب بود برام. و اما موسیقی و روایت صوتی داستان که واقعا بینظیر بود. خیلی خیلی آدم رو جذب میکرد. دمتون گرم. و لطفا اگر امکانش هست موسیقی رو جدا هم به اشتراک بگذارید یا حداقل معرفی کنید.
اولین کتابی که از چارلز بوکوفسکی شنیدم ساندویج ژامبون هست واقعا محشر بود خیلی قلم زیبا و پر قدرتی داشت به حدی که در مدت زمان خیلی کوتاه همه رو شنیدم به همه پیشنهاد میشه بشنوید امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرید
درکل خیلی خوب بود ولی از یه جایی به بعد روند داستان دیگه جذابیتی نداره و برای کسایی که به داستانهای بوکوفسکی عادت ندارن جذابیت خاصی نداره پس ترجیحا قبلش یه کتاب ساده تر از بوکوفسکی بخونید
سلام، کتاب جذاب و اتوبیوگرافی است. بوکوفسکی در این کتاب سرگذشت خودش رو به زبان عامیانه و روزمره آن روز جامعه بیان می کند. همچنین این کتاب به فضای اجتماعی و جامعه طبقاتی آن روزگاران می پردازد.
اصلا ارزش خوندن نداشت سرگذشت یک پسر بچه از سال حدود ۱۹۰۰ تا ۱۹۴۰ در امریکا من که خوشم نیومد روزمرگیهایی که خیلی بی مزه بود رو نوشته بود مثل خوردن و خوابیدن و بازی کردن
من همش منتظر اتفاق یا نتیجه گیری بودم ولی خب وقتی کتاب تموم شد واقعا شوکه شدم... به نظرم خیلی معمولی و کسل کننده بود این کتاب و فقط بخاطر صدای آقای سلطان زاده تمومش کردم...
برخلاف غالب دوستان من لذت نبردم، احساس میکنم نویسنده دربسیاری موارددچارزیاده گویی شده وبیش ازحددرورطه استفاده ازگفتگوهای محاورهای برای افزایش جذابیت داستان فرورفته که این تاثیرعکس داده
کتاب و راوی عالی هستن ولی واقعا چه فکر و انگیزهای باعث شده همچین آهنگهای مزخرف و بی ربطی رو روی کتاب بذارین؟؟؟ عجیبه واقعا، انگار قصد آزار شنونده رو داشته آهنگساز
بوکوفسکی نویسندهای رک است و با خواننده تعارف ندارد. کتابی زیبا با قلمی قوی، نویسنده این کتاب رو به همه پدرها تقدیم کرده است که با خواندن کتاب متوجه علت آن میشوید.
این کتاب بی نظیره... از بوکوفسکی بیش از این هم انتظار نمیرفت.
تمام احساسات یک پسر بچه در نهایت صداقت....
بعد از کتاب ناطور دشت سلینجر این ساندویچ ژامبون خیلی میچسبه..
اغلب از پدرم بابت بیرون رفتن با فرنک کمی کتک میخوردم، اما فهمیدم که من به هر حال سهمیهی کتکم را خواهم داشت پس بهتر است کارهایی را که دوست دارم انجام بدهم.
رقص کلمات. تلخی بی پایان. قوطه ور در تب. عجیب تر از کابوس. جملاتی هستند که راجب این کتاب میتوانم بگویم. سفر قشنگ وشگفت انگیزی بود. تجربهای بینظیر وبهت انگیز
طرز بر خورد والدین و جامعه با بچهها باعث ایجاد سطوح مختلفی از خودتخریبی تو اونا میشه که تمام تصمیمات و امید اونهارو در مورد زندگیشون تحت تاثیر قرار میده
داستانی بسیار دردناک، تلخ و گزنده ولی واقع گرایانه که به بررسی کودکی خود ایشان در برهه زمانی ما بین جنگ جهانی اول تا شروع جنگ جهانی دوم میپردازد. دورانی که بحران جهانی تا امریکا کشانده شده و بخش زیادی از مردم در فقر و بیکاری به سر میبرند.
بوکوفسکی زندگی بسیار سختی را از سر میگذراند ولی در عین حال روایت ماجراها و شیطنتهای کودکی و نوجوانی اش، گاها خندهای هم بر لب خواننده میاورد.
متاسفانه حدس میزنم که بخشهایی از کتاب سانسور شده بود و یا اینکه در لفافه مطرح شده بود، ولی در هر حال با توجه به محدودیتهای ارشاد در ایران، باز هم مترجم به عالیترین حالتت ممکن مقصود را رسانده بود.
از اجرا و خوانش اقای سلطان زاده هم چه میتوان گفت جز اینکه صدای ایشان ادم را مسخ میکند؟؟؟ انقدر این کتاب را جذاب روایت کردن که من ظرف یک روز داستان را تمام کردم.
نکته دیگه اینکه شخصیت هولدن کالفیلد ناطور دشت و هنری چیناسکی بوکوفسکی را بسیار شبیه یافتم ولی با شرایط اقتصادی و اجتماعی متفاوت.
موسیقی متن انتخاب شده شگفت انگیز و بسیار مناسب حال و هوای داستان بود.
یه خواهش از کتابراه هم دارم و اون اینکه در بخش جزییات کتاب حتما موسیقی متن کتاب هم ذکر بشه. با سپاس