

کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر
برای شنیدن کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر
کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر از مجموعه اشعار سیاوش کسرایی برگرفته شده است.
در قلمروِ شعر معاصر، هرگاه سخنی از حماسه به میان میآید، بیدرنگ به یاد «آرش کمانگیر» سرودهی سیاوش کسرایی میافتیم. در این منظومه، رشتههای هیجان و حس ملی، ابعادی انسانی و اجتماعی مییابد.
سیاوش کَسرایی از شاعران و فعالان سیاسی معاصر ایران، در سال ۱۳۰۵ در اصفهان متولد شد. وی سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد.
شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است. کسرایی از شاگردان نیما بود که به او وفادار ماند. ضمن آنکه سالیان دراز در حزب توده فعال بود و در کنار شعر به مسایل سیاسی نیز میپرداخت. به همین دلیل گروهی او را شاعری مردمی مینامیدند.
او بسیار زود به همراه خانوادهاش به پایتخت آمد و در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس خواند و علاوه بر فعالیتهای ادبی و سرودن شعر، عمری را به تکاپوهای سیاسی (حزب توده ایران) گذراند. اما سرانجام، ناگزیر از مهاجرت شد و دوازده سال پایانی زندگیاش را ابتدا در کابل و سپس در مسکو بسر برد. وی سالهای پایانی عمر خویش را دور از کشور خود و در تبعید در اتریش و شوروی گذراند و در سال ۱۳۷۴ به دلیل بیماری قلبی در وین، پایتخت اتریش در سن ۶۹ سالگی بر اثر بیماری ذات الریه زندگی را بدرود گفت. او در گورستان مرکزی وین (بخش هنرمندان) به خاک سپرده شد.
در میان اشعار وی منظومه آرش کمانگیر از لحاظ اجتماعی و به سبک حماسه سرایی و شعر غزل برای درخت از لحاظ سبک و محتوا درخشش خاصی دارند.
در قسمتی از کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر میشنویم:
برف میبارد؛
برف میبارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش،
درهها دلتنگ؛
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
برنمیشد گر زبام کلبهها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد،
ردپاها گرنمیافتاد روی جادهها لغزان،
ما چه میکردیم در کولاک دل آشفتهی دمسرد؟
آنک، آنک کلبهای روشن،
روی تپه، روبروی من
درگشودندم
مهربانیها نمودندم
زود دانستم، که دور از این داستانِ خشم برف و سوز،
در کنار شعلهی آتش،
قصه میگوید برای بچههای خود عمو نوروز:
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته، ای بس نکتهها کاینجاست
آسمانِ باز؛
آفتابِ زر؛
باغهای گل؛
دشتهای بی در و پیکر؛
سر برون آوردن گل از درون برف؛
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار؛
خواب گندمزار در چشمهی مهتاب؛
آمدن، رفتن، دویدن؛
عشق وزیدن؛
در غم انسان نشستن؛
پابه پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن؛
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب | کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر |
| نویسنده | سیاوش کسرایی |
| گوینده | رضا عمرانی |
| ناشر صوتی | نشر ماه آوا |
| سال انتشار | ۱۳۹۷ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۲۳ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی شعر معاصر |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی منظومهی آرش کمانگیر
که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود.
به صبح راستین سوگند!
به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند!
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد،
پس آن گه بی درنگی خواهدش افکند.
بعد از سالها دوباره شنیدم و بسیار تَر عاشق این نام و این سرزمین شدم
قلم سیاوش کسرایی
صدای راوی دلنشین و گرمه واقعاً ممنون وقتی که فکر میکنم ایران چقدر در
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان، بر این پیکان هستی سوز سامان سوز
پری از جان بباید تا فروننشیند از پرواز
دلم از مرگ بیزارست که مرگ اهرمن خو آدمی خوارست
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکارست
فرورفتن به کام مرگ شیرین است
بعضی موقعها باید
در این پیکار، در این کار
دلِ خلقی است در مشتم
امیدِ مردمی خاموش، هم پشتم
کمانِ کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم، شهاب تیزرو، تیرم
ستیغ سر و
خیلی زیبا به تصویر خیال کشیده.
"آری آری،
جان خود در تیر کرد آرش
کار صدها، صدهزاران تیغه شمشیر کرد آرش.
تیر آرش را، سوارانی که میراندند بر جیحون
به دیگر نیم روزی از پی آن روز
نشسته بر تن آور ساق گردویی فرو دیدند
و آن جا را از آن پس مرز ایران شهر و توران باز نامیدند. "
بله

















زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعلهاش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
کودکانم! … داستان ما ز آرش بود
او به جان! خدمتگزار باغ آتش بود. ممنون دوست عزیزم کتابراه… ☘️