داستان در مورد مردم فقیر بود که برای به دست آوردن پول ون خود را میفروختند در بین آنها مردی به نام مراد بود که تصمیم گرفته بود دوباره خون خود را بفروشد فضاسازی داستان همراه با بارانی که میآمد رب انگیز شده بود و یک جور حس ناامیدی م و سرافکندگی را به انسان القا میکرد افرادی که در آن جا بودند و منتظر بودند به نوبت خون خود را بفروشند داشتند تاس بازی میکردند و بر سر پول آن قمار میکردند باید گفت اینجا داستان مقصر اصلی خودشان است که بر سر چیز به این مهمی قمار میکنند راد که در گوشهای چند پاتمه زده بود و از قمار شکست خورده بود به خاطرات دوردست رفته بود به زمانی که پدرش یک باغبان بوده و بر اثر نیش مار مرده و بعد از آن مدتی به دلیل شیوع بیماری مادرش را نیز از دست داد به کشور آمریکا رفت و در آن جا برای آمریکاییها خانه درست میکرد اما آنها که شراب خورده بودند به او حمله کردم و او را کتک زدند مراد از آن جا فرار کرد و به لهستان رفت اما سرانجام به کشور خود بازگشت سختیهای روزگار خود یاد میکرد و سرانجام به حال برگشت که در هنگام تاس بازی باخته است. باران به شدت میبارید و تن او را بسیار خیس کرده بود و هیچ لباس و کت گرمی نداشت. داستان بسیار غمگین بود و من از اینجور داستانها زیاد خوشم نمیاد.
پر از تشبیهات زیبا و پر نغز است. آن قدر صفات زیبا و مترادف برای کلمات کتابش احمد محمود (احمد عطا) آورده است که دیگر نویسندگان برای شعرسازی کتاب نثرشان میتوانند به کتابهای دیگرش مراجعه کنند و از آنجا ایده بگیرند.
زیر باران، احمد محمود، کوتاه و شاعرانه و ساده برای همه نوشته شده است.
فقر و بچهداری، اعتیاد و رنج مردم عادی، خون فروشی، تاس و قمار، خماری و مراد، در این کتاب کوتاه همه و همه در این زیر باران یکجا نوشته شده است.
مراد داستان ما، در این مختصر صحبت، غم عالم را چنان به مخاطب انتقال میدهد که تاریخ زمانه دوره کتاب، را نیز مرور میکند و البته افسربودن و نظامی بودن نویسنده هم برای تفصیل کردن سوژه کتاب بیتاثیر نیست.
داستان کوتاهی از احمد محمود نویسندهی چیره دست معاصر. در دورهی نوجوانی رمان همسایهها و چند سال پیش رمان درخت انجیر معابد را از این نویسنده خواندهام و لذت برده ام. داستان زیر باران هم داستان باارزشی در بارهی قشر محروم جامعه است که با فقر، بیکاری، بیماری، اعتیاد و... دست و پنجه نرم میکنند و برای گذران زندگی دست به هر کاری میزنند و حتی حاضرند خون خود را بفروشند یا قمار کنند و با پول آن امرار معاش کنند و چند روزی را سپری کنند. موضوع کتابهای احمد محمود عموما تیره روزیهای تودهی مردم جامعه است و به خوبی توانسته آنها را به رشتهی تحریر درآورد. روحش شاد و در آرامش
با تشکر از کتابراه بخاطر تهیهی رایگان داستانهای باارزش.
داستان قشر ضعیف جامعه همیشه درد آور هست قشری که انگار به خاطر زجر کشیدن اومدن این دنیا داستان خوب بود این که از کودکی و خانواده راوی حرف زده شده جالب بود آرزوهای کوچک شخصیت داستان خیلی درد آور بود آدم به خاطر پول مجبور به چه چیزیهایی میشود این قشر جامعه برای رسیدن به رفاه به هر دری میزنند ولی متاسفانه به جایی نمیرسند یک روز سادهشون چه قدر وحشتناک هست: تنهایی، بی پولی و قمار ای کاش کمی داستان بلندتر بود و داستان رو با توصیف فضا و محیط اطراف و احساسات معتادان بیشتر جذاب و شنیدنی تر میکرد راوی داستان هم عالی بود قشنگ حس معتاد بودن رو به مخاطب القا میکرد
داستانی برآمده از دل اجتماع. درباره ی مشکلات مردم فقیری که مجبور به فروش خون خود میشوند، تا بتوانند دو روزی را بیشتر زنده بمانند. قمار زدن و تاس انداختن هم راه دیگریست که عده ای از سر بیپولی به آن چنگ می اندازند. نویسنده در این قصه فقر، بیکاری و حسرت نداشته ها را به زیبایی و با لحن عامیانه از زبان مردم فرودست و قشر ضعیف جامعه روایت میکند و انصافا هم در این کار بسیار موفق است. اما گویندگی اصلا دلنشین نبود و توی ذوق میزد. مطمئنم اگر خانه ی داستان چوک در انتخاب گویندگان دقت بیشتری بکند، کارهای موفتر و جالبتری خواهند داشت.
داستانیه که متاسفانه مصداق قشری از جامعست. قشری که بخاطر قمار و اعتیاد حتی حاضر میشن جون خودشونو قمار کنن. از لحاظ متن و نوشتار خیلی خوبه اما یه نکته منفی اگه بخوام ذکر کنم مربوط به صداگذاریها مخصوصا راویه داستانه که اصلا بنظرم حرفهای نیست. دوتا ستاره کم کردم چون از جذابیت داستان کم کرده بود. ضمن اینکه ترجیح خود من خواندن داستانهاییه که حس خوب و انرژی مثبت برای من ایجاد کنه و این داستان از این خو استه من خیلی دور بود. اگه دنبال داستان حال خوب کن هستین بهتون پیشنهاد نمیکنم.
راوی و صداها و لحن روایت بسیار بسیار افتضاح....
از کتابراه عزیز که دلسوزانه این همه کتابهای زیبا با گویندگان حرفهای و فرهیخته رو در اختیار علاقمندان قرار میده عاجزانه تقاضا داریم برای روایت کتابها از آقای مهدی رضایی و علی شمسی که بهیچ وجه اینکاره نیستند و صد سال دیگه هم گوینده نمیشن استفاده نکنید.
عاجزانه از شما خواهش میکنیم!!! 😉
این یک ستاره هم فقط برای کتابراه عزیز...
داستان زیر باران اثر احمد محمود، داستانی کوتاه با روایتی ساده و خطی است. روایت مردی فقیر و تاسبازی که زیر باران اسیر میگردد و در نهایت به مرگ نزدیک میشود. در اصل مردی زیر باران نماد مردمی ست که بر اساس شانس و اقبال و تاسبازی گذران زندگی میکنند و در نهایت اسیر سیل حوادث میشوند. شنیدن یا خواندن این داستان با به همه اهالی کتاب پیشنهاد میکنم. شراره تاجمیر ریاحی
درود، به عنوان یک کتاب کوتاه بد نبود، داستانی داشت سراسر رنج و قصد در بیدار کردن شنونده داشت، داستان زندگی شخص اصلی رو آخر داستان آورده بود تا ما بفهمیم برای چه اون کارها رو اوایل داستان انجام داده، هر چند که نقطههای گنگ زیادی داشت و اصلا صداها برای شخصها مناسب نبودند، صداها به طرز عجیبی انتزاعی و مسخره بودند ولی در کل ارزش یه بار گوش دادن رو داره. سپاس.
قصههای غم انگیزرا دوست ندارم ولی خیلی خوب بدبختی و فلاکت آدمهای تهیدست را به تصویر میکشید از نظر من آدمهای فقیر و مستاصل زیادی هم هم اکنون در جامعه در اطراف خودمان میبینیم که با سیلی صورت خود را سرخ نکه میدارند و شاید این قصهها کمکی باشد در جهت اینکه آدمهای متمول بیشتر به اطراف خود توجه کنند و گرههایی از زندگی آنها باز کنند با سپاس
داستانی کوتاه از قشر ضعیف جامعه که در تمام دورانها وجود داشته و داره. نکته قابل توجه اینکه مثل مراد این افراد کم درآمد و ضعیف فکر اساسی برای تغییر وضعیت خودشون نمیکنن و اشتباهات زیادی رو مرتکب میشن درحالیکه خودشون رو مقصر نمیدونن مثل مراد با قمار کردن باعث از بین رفتن جونش شد. درکل داستان جالبی نبود و ضعیف بود و نویسنده سیاه نمایی کرده.
داستانی در باره بیچارگان اجتماع که متأسفانه کم هم نیستن، حال خوب کن نیست البته در گوشه گوشه نگاهی بندازی این مردم را به وضوح میشود شناخت، انسانیت از بین رفته کسی کسی را نمیبیند، وگرنه چه نیاز به سفره های انچنانی، خدایا لطفاً زندگان را در یابید که لقمه هایشان آغشته به خون است چرا؟ و هرگز جواب این چرا را پیدا نمیکنم.. سپاسگزارم
کتاب جالبی بود به نظر من.
فضای داستان یک فضای بارانی بود. انسانی که خاطرات زندگی خود را مرور میکند، خاطرات بد و تلخ گذشته و اینکه طوری هست که انگار هیچ تقصیری نداشته. و شاید تا اینجا هم درست باشه. اما در ادامه و آن قمار، اگر قمار نمیکرد و پول فروش خونش را از دست نمیداد... شاید الان اوضاع طور دیگری بود.
نمیدونم این کتاب انقدر عجیب بود که دوبار گوش کردم تا متوجه اش بشم، یا انقدر ساده بود که گیج شدم! احمد محمود نویسنده ی مورد علاقه ی منه اما احساس میکنم همه ی آثارش از جمله زیرباران، قرار نیست مثل زمین سوخته و همسایه ها شاهکار باشه…به هرحال کتاب رایگان بود و کوتاه و ارزش یکبار گوش دادن و تفکر رو داشت
متن کتاب یه روایت از وضعیت قشری از جامعه است که با افکاری رویاپردازانه ولی کوتاه مدت حاضر به قمار به قیمت خون خودشون میشن. داستانی واقعی است و تا کسی در این شرایط قرار نگیره نمیتونه به خوبی درکش کنه. کاش احساس بیشتری در انتقال مفهوم لحاظ میشد تا بتونه عمق درد نویسنده رو بیان کنه.
دوستش داشتم از لحاظ ارایههای ادبی مثل تشبیه فوق العاده بود تشبیه باران به شلاق، باریدن باران از ابر رو مثل زائیدن میدونست بیانگر قشری از جامعه بود نقادانه و حرفهای به مسائل جامعه پرداخته بود روایتی جالب، راوی خوب دوست داشتم بقیهام گوش بدن ضرر نمیکنن شب روزگار خوش 🖐
داستانی که با زندگی قشر متوسط و پایین جامعه که خودشان فقر خود را دامن میزنند همخوانی دارد اینکه برای به دست آوردن پول و گذارن زندگی چه رنج هایی میکشند و برای بی فکری و اشتباهاتی چون قمار همان را هم به آسانی از دست میدهند… داستان خوبیه گوینده هم بد نیست
نوشتاری داستان عالی بود تشبیهها خیلی قشنگ جالب و به جا بود داستان روایت فقر بیچارگی ادمها نمیدونم اون بدبختی که هیچی نداره چرا قمار میکنه اخر از روی بیچارگی زن و زندگی خودشون حتی اعضای بدن خودشون تو قمار میبازند دلم گرفت برم داستان شاد گوش کنم
همه ما میتونیم درباره ضایعات جمع کنها هم داستان بگیم که بعضی از انبارها به قیمت ناچیز ونرازکهای کم سنج به اینها هم رحم نمیکنند غافل از اینکه از هردست که بدی از همون دست میگیری، بالاترین حس شرافت در وجدان تجلی میکنه که بالاترینش ایثار وپسندینس
داستان خوبی بود ولی به نظرم اونقدرها هم غنی نیومد، البته مطالب خوبی رو تو عمق داستان میشد درک کرد ولی راوی داستان باعث خستگی من شد و از این لحاظ گیرایی داستان از نظر من پایین اومد
برشی از یک زندگی نکبت بار بود. از لحاظ ادبی نوشتههای نویسندههای قدیمی ایرانی عالی هستند؛ استعارهها و توصیفات و کلمات متنوع و.... اما متا سفانه بدبختی و نکبت و نا امیدی در همه موج میزند، دریغ از یک مطلب آموزنده و امیدبخش!
کتاب بدی نبود
داستان قشری از جامعه بود که متاسفانه قمار میکردن عرق میخوردن حتی بر سر جون خودشون قمار میکردن
داستان مردی بود که خون خودشو میفروخت و قمار میکرد اخرشم میباخت و زیر بارون یاد عزیزانش افتاد یاد تمام کسایی که میشناخت
داستان نسبتاً خوبی بود
و باز مسأله فقر و قمار
گذشته از این که کسانی همشیه ظلم میکنند ولی خیلی از مواقع خود فرد با بی فکر باعث بدبختی خودش میشه کسی که آه در بساط نداره ولی باز هم از خوش خیالی دست به قمار میزنه امان از نادانی...
سلام
ممنون از تمام کسانی که زحمت کشیدن که ما استفاده کنیم. هم متن هم صدا پیشه خوب بودن. همین که لطف کردن وقتشون گذاشتن برای این کار تا امثال ما استفاده کنند کافیه. امیدوارم هر روز قوی تر و پر انرژی تر این مسیر ادامه بدهند
آقای مهدی رضایی عزیز خیلی ممنون از اینکه قبول زحمت میفرمائید ولی خدایی خودتون میدونید که قصه گو نمیشید. از کتاب راه عزیز تقاضا دارم از گویندگان فرآوری برای روایت داستان استفاده بفرمایند. کتاب خوبی بود. ممنون.
خوب نبود ترجیح میدم نقد وبررسی نکنم. داستان درباره فروش خون فقر قمار وبدیهای جامعه میگه. ولی ایا این مشکلات مخصوص فقط اون زمان بوده؟ به قدری ضعیف نوشته شده که قابل درک نیست. سوژه بسیاربد وداستان ضعیف است
قبلا کتاب همسایهها را با خوانش آقای ناصر زراعتی گوش داده بودم. هم نوشته عالی بود و هم آقای زراعتی عالی حس و حال نوشته و فضا را منتقل میکردند. اما خوانش و صداگذاری این نوشته را نپسندیدم.
کتاب زیبایی بود و خوب اجرا شده بود، آدمها مثل سلولهای بدن هر کدوم باید سر جای خودشون باشن، یکی سلول چشمِ یکی سلول زیر ناخن پا، هرکسی نمیتونه درک کنه که این عدالت محضه، و اشتباهی صورت نگرفته که مقصری وجود داشته باشه
کتاب های احمد محمود بیشتر واقعیت های اجتماعی بیان میکن و بیشتر قشرهای پایین جامعه در بر میگیره، چون رئالیستی هست ممکن یک مقدار تلخ باش، ولی دید بهتری به خواننده میده.
نگاهی به دنیا از دیدگاه معتاد مشروبخوار و قمارباز که دل خوشیهای خودشان را دارند شاید خالی از لطف نباشد.
به قول دخترم چیزی کم نذاشته ولی داستانی نیست که بخوام به کسی معرفی کنم
قشنگ بود داستان فقر و قمار رو نشون میداد. چرابعضیها هیچ تلاشی واسه بهترشدن شرایطشون نمیکنند؟!!!! خونشو که تنها چیزی بود که میتونست یکم ازش پول دربیاره رو سرقمار از دست داد
داستان قشنگی بود در کل احمد محمود نویسندهی قهاریه مطالبی رو هم که تو کتابا بهش اشاره میکنه بعضیا درک نمیکنن واسه همینه که بعضیا میگن قشنگ نبود ممنون از کتابراه که زحمت میکشن واسه ما
چه شکلی ما ایرانیا رومون میشه کتابای نویسنده هامونو نخونیم اونم بهترین نویسنده هامونو؟ چه طور کتابراه روش میشه ۱ کتاب اونم صوتی از احمد محموده گمنام بزاره کسی که اسمشم عوض کرد.
داستان کوتاه خوبی بود که آدم وقتی میره سمت تباهی دیگه خیلی برگشتن به راه درست سخت میشه وپشت سرهم بد میاره آنقدر که دیگه خوب تشخیص نامیده حتی اگه جلو پاش باشه
احمد محمود، همواره روایتگر زندگی انسانهای فرودست جامعه بوده، انسانهایی که زندگیهاشون شاید فقط در امروز خلاصه شه و مرور خاطرات گذشته و فردایی متصور نباشن.....